کارگاه آنلاین تغذیه صحیح با مسعود مهدوی
برگزاری در گوگل میت
3 جلسه | 3 هفته، جمعهها
شروع: جمعه ۲۱ آذر
پشـتیبانی پرسش و پاسخ: تا ۲۰ دی
دسـترسی به محتوا: تا ۳ بهمن
مقالات منتخب
آخرین مقالات
کتابهامشاهده همه کتابها
نظرهای کاربران دورهها
در سال ۱۳۸۱ بهترین اتفاق زندگیم این بود که با کانون یوگا آشنا شدم و تمام دورههای یاما نیاما و مدیتیشن رو با استاد مهدوی گذراندم. الان مربی یوگا هستم به لطف استاد و آموزشهای عالی ایشون. دوره یوگانیدرا رو بصورت مختصر گذرانده بودم، اما … مثل یک انسان تشنه دنبال این دوره بصورت کامل و جامع بودم. وقتیکه دیدم این دوره برگزار میشه در شرایط بسیار بدی در زندگی شخصی خودم بودم و بهدنبال تصمیمهای مهم در جهت تغییر. بهقدری این دوره که الان در هفته ۶ام هستم به من و تصمیمگیری من کمک کرد و خدا میدونه آرامش عمیق، حس قدرت و امنیت خاطر به من داد. بصورت مرتب هر روز ۵ صبح تمرین رو انجام میدم و در اون نیمساعت من میرم بهشت و برمیگردم و لحظه شماری میکنم برای صبح بعدی. سانکالپای من: «من سلامتم، شادم و آرامش دارم». در کل تجربه غیرقابل وصفی برام هست و خواهد بود.
سپاس بینهایت بهخاطر دوره عالی یوگانیدرا. در هر کدام از دورههای استاد که شرکت کردم، بهرههای بسیاری بردم اما این دوره برای من بسیار آرامبخش و لذتبخش بود. … با کلمات نمیتونم حس خوب درونیام رو بگم. استاد عزیز خیلی دوستتون دارم و بهخاطر وجودتون خدا رو شاکرم.
شرایط من در دوره اینطور بود که در شروع هفتهی سوم مادرم که سه سال درگیر آلزایمر بود بهدلیل خونریزی مغزی به بیمارستان منتقل شد. با شروع هفتهی چهارم از میان ما رفت. ادامهی زندگیاش قطعا با بستری و زمینگیر شدن او همراه میشد. شرایطی که … برای زنی توانمند و خودکفا، مانند او بسیار سخت میبود. از رفتن او بسیار دلگیرم اما خشنودم که وضعیت بستری او تنها یک هفته بود. شاید انتخاب سانکالپای سلامتی و ارزشمندی در طی این روند بیتاثیر نبود. تمرینهایم را با تغییر شرایط منطبق کردم. گرچه افت و خیز دارم اما همچنان انجام تمرینها در من انگیزه بیشتری برای ادامهی دوره ایجاد میکند.
قدردان و سپاسگزار شما از این دوره هستم. بهعلت نگهداری از همسرم که به آلزایمر دچار و مسئول تمامی امور زندگی هستم، خستگیها و غرهای ذهنیم در اثر تمرین یوگانیدرا بسیار کم و روحیهام بهسمت شادی و ذهنم بهسمت … حل مسئله پیشرفت داشته. خدا را بابت داشتن چنین مربی بینظیر و بیهمتایی شاکرم.
موضوع:
– شروع مدیتیشن از سال 84 با آقای مهدویپور و اثر مثبت در تدام تمرینها
– شکار لحظهها: آگاه بودن در تمام لحظات به افکار و گفتار درونی و تصمیمگیریها
– اثرگذاری در تمام ابعاد زندگی: یوگا کردن/ تغذیه/ خرید کردن
موضوع:
– آشنا شدن با ابعاد تازهای از تمرین و خودم با شرکت در هر دوره و گرفتن تاثیرات مثبت
– کاهش چشمگیر وسواسها و اضطرابها
– تمرکز بیشتر
– مدیریت بهتر زندگی
در مدتی که شروع به مدیتیشن با روشی که آموزش دادید کردم:
– نظم و کنترل و مدیریتم تا حدودی بالا رفته خیلی راحت میتونم در زمانی که تعیین کردم به مراقبه بشینم و در کارهای روزمره خودم هم میتونم این مدیریت و نظم رو اجرا کنم… تا به امروز از این موضوع آگاه نبودم تا اینکه به درس جلسهی ۶ گوش دادم و متوجه شدم که تغییرات اخیر در زندگیم بهدلیل مدیتیشنی که هر روز با نظم انجام میدم میتونه باشه.
– همچنین آرامش و رضایت در زندگیم بیشتر شده.
سپاسگزارم از آموزش شما بزرگوار قدردان زحماتتون هستم.
بعد از جلسهی سوم تاثیر بسیار عمیقی از این دوره دریافت کردهام. نه تنها خودم بلکه هر کسی که بر سر راهم قرار میگیرد در آستانه شکوفایی عظیمی است. از این بابت از شما مربی دانا (نمیگویم استاد چون شما با هشیاری خاصی ایگوی خودتان را از میان برداشتید) تشکر بسیار میکنم.
موضوع: اهمیت مدیریت فردی و جایگاه تاپاس برای رسیدن به اهداف
موضوع: تغییرات متحولکننده تاپاس در زندگی و متعهد شدن به اهداف تعیین شده…
• انجام تمرینهای منظم یوگا
• کاهش وزن و سایز
• از بین رفتن ریزهخواری و افزایش مصرف آب
• دوش آب سرد
• زود خوابیدن در شبها
• بیدار شدن صبحها بدون نیاز به تنظیم ساعت
• مصرف بهینه آب و برق و مواد پلاستیک
• کم شدن رودربایستی
ببخشید که نمی تونم کلمه burn را بکار ببرم و از باز پردازش انرژی استفاده میکنم, چون در بچگی شکلات داغ روی پام ریخته از این کلمه وحشت دارم: (ابراز متعلق به جلسهی اول). اما الان از کلمه سوختن دیگه نمی ترسم و از کوره خوشم آمده! نمیدونم چی شده: (ابراز متعلق به جلسهی پنجم)…
خیلی ممنونم که از فضای امکان و گورجیف و ارتباط آن با تاپاس صحبت فرمودید. معمای بزرگی را برایم حل کردید و حالا فهمیدم چطوری می تونم از فضای امکان کمک بگیرم و پر از شور و کیف و امید شدم. من برای دسترسی به فضای امکان به دوره تاپاس نیامده بودم ولی واقعا ۲ در ۲ من را بینهایت کردید استاد خیلی عزیز. بیاندازه سپاسگزارم.
از جلسه اول توی درخواستها و آرزو ها گوشه دفترم مینوشتم رفتن به مسکو اما صادقانه بگم اصلا جدی نمیگرفتم. به شدت توی هربار نوشتن شک داشتم و ته دلم میگفتم که نمیشه…. اما فقط مینوشتم! هنوز جلسه چهارم رو نتونسته بودم دقیقا گوش بدم…. که توی برگهاش دیدم نوشته سفر به جایی که شرایط اونجا رو دشوار میپنداریم. …
خب من به شدت سرماییام! تا حدی که توی پاییز کلی میلرزم و این سرما همیشه درونم بوده، تاپاس دادنم در هفته دوم میتونم بگم بخش مهمیاش دوش آب سرد بوده که با همون چندبار تاثیرش رو دیدم…. و خب اصلا نفهمیدم چی شد! بازم با کلی شک و دودلی نوشتم رفتن مسکو! اونم توی زمستون! سردترین جا میشه، و خب واقعا شرایط آسونی نیست….
بعد از اینکه بلیط خریدم باورم نمیشد که چجوری سراسر ذوق دارم، چون این تصمیمی بود که ۴ ماه قبل گرفتم اما عملی نشد و من به خودم گفتم (همونجور که شما تاکید کردین) اون خاطره رو به گذشته میسپارم و حس میکنم برای اولین بار قراره اقدام کنم….
راستش من از عملکردِ خودم از این چند هفته زیاد راضی نبودم و وجودِ شما و حرف هاتون باعث شد حس کنم یه نیروی زیادی از سمت تون پشتمه.
که با خودم میگفتم اگه به مشکلی بر بخورم با گوش دادن به جلسات چهارم حلاش میکنم….
مسکو رو برای این دوست داشتم برم که تمامِ رقصندههای مورد علاقهام اونجان و میتونن خیلی مربیهای خوبی باشن برام و من ۱۰ روزی که اونجا هستم رو دورهی فشردهی رقص میگذرونم….
مادرم هم با صحبتهاش بهم کمک کرد، پارتنرم هم خیلی توی این مسیر کمک کننده بود و باهم برای کشور های دیگهام آدیشن دادیم….
و راستش برام نتیجه شون مهم نیست، همینکه عمل کردیم و قدمی برای خواستههامون برداشتیم خیلی از انرژیها جابهجا شدن….
برای رفتن به این سفر شرایط مالی خانوادهام خیلی خوب نبوده….
من سالها کار کردم و با تدریس توی همین رشتهی رقص تونستم پس انداز کنم و یه بخش خیلی زیادی از هزینه مالیام رو خودم تاپاس دادم…..
من ازتون ممنونم استادِ درونم
موضوع: به علت فوت پدرم در این دوره شرایط روحیه خوبی نداشتم ولی با این حال نتایج خوبی از دوره گرفتم.
بالا رفتن سطح انرژی (در پیادهرویها بیشتر حس میکنم)
خواب بهتر…
بالا رفتن مدیریت و تمرکز فکر
بهبود مشکل نفخ شکم تا حد زیاد
تغییرات مثبت جهت کنترل احساساتی مثل خشم
روشن شدن مطالبی راجعبه یوگا و روش زندگی بهتر
موضوع: خوب شدن وضعیت پوست
عادت شب زود خوابیدن
انرژی بیشتر
آمادگی بیشتر بدن در برابر کرونا (با وجود ابتلای خانواده به کرونا)
من در دوره پرانایامای آقای مهدویپور شرکت کردم و تمرینات و موارد تغذیهای را تلاش کردم تا این حد رعایت کنم. این دوره یکی از بهترین تجربیات زندگیام بوده است.… – تمرین هفتگی (۱۴ نوبت ) ۹۵٪ / موارد رعایت تغذیه ۸۵٪-۹۰٪ / ارتباط با طبیعت ( ۷۰٪) /حفظ آرامش درون ( ۸۵٪) نتایج و مزایای دوره : – سطح انرژی بالا (با وجود تغییرات بزرگی که در زندگیم رخ داده بود و با تلاشهای زیاد (ورزش٬ مثبت اندیشی و …) سطح انرژی بسیار پایینی را داشتم). – خواب عمیق و با کیفیت شبها (همیشه خواب سبکی داشتم و با کوچکترین صداهای بیرونی در طول شب بیدار میشدم ) – حس تسلط بیشتر بر احساسات و افکار (کنترل نگرانی٬ …) برای اولین بار خودم و تمریناتم و سلامت روحم را اولویت قرار دادم (گاهی حتی حس خودخواهی در من ایجاد کرد اما به آرامش رسیدم)/ توانایی بخشش آدمهایی که در مسیر زندگی آسیب رساندند با وجود اینکه دیگر در زندگی ما حضور ندارند – مشاهده اتفاقات و مکالمات روزمره با افراد به جای قضاوت آنها/ آگاهی بیشتر به احساسات٬ رفتارها و گفتگوهای درونیام – درک احساسات و درد انسانها بدون درگیر شدن احساسات شخصیام در آن (کنترل نفوذ درد و رنج دیگران به انرژیهای درونیام تا حدی) – احساس امنیت و آرامش بیشتر در هنگام انجام تمرینات پرانا – و در نهایت سپاس بیانتها از استاد مهدویپور و مشتاقانه در انتظار دورههای دیگر که بتوانند در ادامه این مسیر زیبا یاریمان دهد.
سلام آقای مهدویپور. به نظرم و بدون تعارف کلمات به اندازهی کافی بارِ معنایی (با بیان و سوادِ من) جهت ابراز سپاسگزاری از این انتقال خالصانهی دانش و آگاهی را ندارند، بسیار گفتن و نوشتن لازم دارم تا منظورم را آنگونه که در زندگی حس میکنم انتقال دهم، شاید ادیبی شیرین سخن لازم است تا با ظرافت و تاثیرگذاری از کلمات استفاده کند و بگوید چه میزان از شما آموختم و تفاوت را در زندگی احساس کردم.… برای همگان این آشنایی را با شما یا با استادی با این میزان آگاهی، تسلط، دقت و تعهد آرزو دارم. تلاش میکنم کوتاه و گویا حداقلی از آنچه دریافت کردم را بنویسم؛ مدت زیادیست که میخواهم پیامی را به عنوان سپاسگزاری ارسال کنم، نه فقط برای این دوره، برای لحظه لحظهی زندگیام از زمان آشنایی با کانون یوگا و شما و آموزشهایی که گرفتم (تا حدودی به کار بستم) و تفاوتِ شخصیت، آرامشِ درونی، قدرتِ اراده، پایشِ ذهن و جسم و ایجاد پایگاه درونی برای انجام آنچه میخواستم و توان مدیریت و اجرای آنرا با این کیفیت نداشتم را تجربه کردم و چه بسا تمام زندگیم به همین دلیل تغییر کرده است، نه یکی دو ماه، بلکه حدود نُه سال تاثیر کوتاه مدت و بلند مدت اجرای آموختههایم را تجربه کردهام. این “لحظه لحظه” یعنی در سختیها، هیجانها، فشارها، تصمیمات تاثیرگذار در روند زندگی و چه بسیار مواردی که ناخودآگاه آموزشهایی که گرفتم به من یاری دادند!
– پیشترها پزشکِ خانوادگی از تعداد مراجعات من (بهدلیل بیماری یا توهم بیماری) به ایشان کلافه شده بودند و روزی از من خواستند مدتی به ایشان مراجعه نکنم، بیش از شش سال است که به هیچ پزشکی نیاز نداشتهام.
– کاهش حدود ده کیلو وزن بدون ورزشِ حرفهای و تمرینهای فیزیکی سنگین که سالها انجام میدادم با اجرا و آگاهی به آنچه میخورم و مینوشم و همچنین آگاه بودن به محل و مکانی که در آن زندگی میکنم.
– خاتمه دادن به پانزده سال کارِ پر استرسِ حرفهای که برای داشتنِ ثروتِ بیشتر و شهرت آنرا دوست داشتم و انجام میدادم و بعد از هشت سال از رها کردنِ آن بسیار دارا و خوشحالتر هستم و چه بسا خلاقتر و آگاه به سایر تواناییهایم.
– ماندن، یاری و همزیستی شاد در کنار مادرم در طولِ دو سال بیماری سختِ سرطانش، وقتی همهی پنج نفر اعضای خانوادهام دچار سردرگمی از شوک بیماری بودند و گرفتارِ روزمرگیهایِ زندگیِ صنعتی و در پایان، پذیرش درگذشتِ مادرم با آرامش و حتی شادی برای خودم و “مامان”.
– بعد از سالها شک و ترس از سفرِ دراز مدت با کولهپشتی (با هزینهی کم، بدون مقصد مشخص) حالا سه سال است که فقط با یک کولهپشتی و چادر بدون شغل و درآمد (با کار داوطلبانه برای هنر و حیوانات) سفر میکنم با خانهای بر دوش با کمترین وابستگی به آنچه دارم و میآفرینم.
– حذف انسانهای سمی (در نظرِ من) که هنوز هم بسیار عزیز هستند و هیچگاه نمیتوانستم زندگی را بدون آنها تصور و تحمل کنم و حالا چقدر هر دو طرف از این تصمیمِ من خوشحالتریم.
اینها حداقل ولی بزرگترین تصمیمات زندگی من در طول حدود این نُه سال آشنایی با شما و کانون یوگا بودند. در این دورهی پرانایاما (حداکثر چهل درصد توان اجرای آموزشها و تمرینها را داشتهام)؛
– بعد از سالها آرزوی اجرا در برابر دیگران با صدایی رسا که نمیلرزد و حالِ خوب را انتقال میدهد بالاخره در مقابل دیگران خوانندم و چه بازتاب خوبی داشت، سازها با تمام اختلافِ فرهنگِ موسیقی و زبانِ فارسی، من را همراهی کردند و حتی از میزان انرژی که به دوستان انتقال یافت هنوز هم همگی در عجبیم و این در این حدودِ دو ماه ادامه داشته است.
– بعد از ارتکابِ اشتباهی با توجه به عدم آگاهیِ دوستم به اصل موضوع مشکل را (در نظرِ او) حل کردم، در تمام طول تمرین در آن روز این سواستفاده از ناآگاهی او روی دوشم سنگینی میکرد و تمرکزم را گرفته بود، دقیقا بعد از اتمام تمرین او را در آغوش گرفتم و با معذرت خواهی به سواستفاده از عدم آگاهی او اعتراف کردم، او نیز عذرخواهی من را پذیرفت و این اولین بار بود که اعتراف به اشتباه به جای لاپوشانی آنقدر در نظرم شیرین آمد.
– بعد از بیست سال زندگی مشترک بالاخره آنچه تمام این سالها از همسرم پنهان میکردم و به خاطر آن دروغ میگفتم و بزرگترین دلیل اختلاف ما است را با صداقت ابراز کردم و بدون کوچکترین شکی به اینکه او باید آگاه باشد همه را با او در میان گذاشتم و چنان بازخورد با آرامشی گرفتم که حسرت میخورم چرا تمام این سالها را با دروغ و دغل هدر دادم.
– یک انسان سمی را که بسیار در کنارش آرامش (کاذب) داشتم و به مدت شش ماه تلاش میکردم تا بیشتر به او نزدیک شوم با یک تصمیمِ آگاهانه و چشمانی باز از زندگیام حذف کردم.
اینها تا همینجا برای من تمام آنچه است که از زندگیام انتظار دارم؛ تغییر، تعادل و عدم وابستگی! این را هم اضافه میکنم که در این چند سالِ سفر با بسیاری اساتید علوم ماوراء! برخورد داشتم و حتی در کنارِ ایشان زندگی کردهام و در دورههایِ ایشان هم شرکت کردهام (صرفا جهت کنجکاوی) و هیچگاه این قدرتِ ارادهی به تغییر و آگاهی را که در دورههای شما دریافت کردم حس نکردهام و همچنین هرگز اینگونه تاثیرگذاری در روش زندگی را در هیچیک از آن دورهها تجربه نکردهام. بسیار خوشحالم که شما در آموزش به واقعیت و آنچه وجود دارد و قابل حس و درک است میپردازید و دانشتان را به این شکل حقیقی، فیزیکی، محسوس و قابل درک انتقال میدهید.
با آرزوی شادی و سلامتی سهیل کلاته بهمن ١۴٠٠ (با سلام و تشکر فراوان از تیمِ حرفهای و خوش سلیقهی پشتیبانی بابت ایجادِ تجربهی گرفتن سرویس عالی)

فضای خالی
